![]() |
![]() |
|
| هرگز نیاسودم که آسوده باشی ... خودآزار بودم که آزاد دل باشی |
![]() زن جوان كه به مركز مشاوره پليس مراجعه كرده بود، در بيان سرگذشت خود گفت: اسم من «فهيمه» است، ٢١ سال دارم و ديپلمه هستم. در دوران كودكي خيلي شلوغ بودم ولي وقتي بزرگ تر شدم خجالتي و گوشه گير بودم. در دوران دبيرستان هم كلاسي هايم كه بعضي هايشان دوست پسر داشتند، مرا به دليل نداشتن ارتباط با پسرها مسخره مي كردند. من هم از اين مسئله ناراحت بودم. فكر مي كردم كه جلوي آن ها كم آورده ام! تا اين كه سال آخر دبيرستان، در مسير مدرسه با پسر جواني كه دانشجو بود، آشنا شدم.
ادامه ي داستان در ادامه ي مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
فرار به جهنم
![]() زن جوان در حالي كه قطرات اشك بر گونه هاي تشنه اش مي باريد، كودك يك ساله اي را در آغوش گرفته بود و به اين طرف و آن طرف مي رفت. ناگهان مرد جواني وارد اتاق شد؛ زن جوان كه گويي خيلي ترسيده بود، كنار ديوار ايستاد و آرام گفت: «داداش جان سلام». شرم و حيا اجازه نمي داد كه لنگر نگاهش را پس از دو سال دوري و دلتنگي به چشمان پر از اشك برادرش بيندازد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/09/28ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
![]() پس از سال ها كار و تلاش بازنشسته شدم. مي خواستم تنها پسرم را داماد كنم كه او خوب جواب محبت هايم را داد! پسرم كمرم را شكست و من و مادر پيرش را آرزو به دل گذاشت.
بقيه ي داستان در ادامه ي مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/19ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
سلام به تموم بر و بچه های گل و گلاب. امیدوارم حال همگیتون خوب باشه.
یه مدتی نبودم. یعنی بودمااااااااااااااااااااااااااااا وقت نداشتم بیام
از امروز می خوام هفته یی ۲بار آپ دیت کنم ولی قرار نیست دیگه شعر و داستان و از این جور متن ها بذارم.
البته اينم بگم كه داستانايي كه اينجا مي نويسم حقيقت داره و ازتوي روزنامه و مجله و ... براتون ميذارم و اينكه ممكنه طولاني باشه ولي به نظر من ارزش داره تمومش رو بخونين. هرچي باشه آيندتونه؛ حالا يه ذره كمتر چت كنين
اميدوارم هميشه شاد و پيروز و موفق باشيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/19ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
رسم زندگی این است ، یکروز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر میرسد و تو به حال خود رها می شوی . چرا غمگینی این رسم زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان . این تنها کاریست که از تو برمی آید آوازی بخوان
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/14ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/07ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که
چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی
و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن
باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به
آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر
آنچه در سکوت تو نهفته
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/20ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
1- چنانچه روزي از سر كار به منزل آمديد و مشاهده كرديد كه همسرتان بر خلاف روزهاي گذشته تمام كلماتي كه بر زبان مي آورد با پسوند عزيزم همراه مي باشد مثل : سلام عزيزم , خوبي عزيزم , خسته نباشي عزيزم و ... هشيار و آگاه باشيد كه او صد در صد خواسته مالي از شما دارد , به همين دليل به حربه ... كردن ( اشتباه كرديد. منظورم خام كردن بود) متوسل شده است .
پس قبل از اينكه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نمايد , شما پيش دستي كنيد و به او بگوييد :عزيز تر از جانم , يكم پول داري بهم قرضي بدي ؟ 2- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن , همسرتان به بهانه هاي واهي شما را به خيابان مي كشاند و در حالي كه مشغول قدم زدن از جلوي يك طلا فروشي هستيد , از علاقه شديدش به گردنبند طلاي چند كيلويي ! پشت ويترين با شما صحبت مي كند , كاملا مطمئن باشيد و ذره اي شك به خود راه ندهيد كه همسرتان از حربه اي غير مستقيم استفاده كرده و منظورش اين بوده كه روز زن كه هديه تان را باز مي كند داخل هديه با اين گردنبند مواجه شود .
پس شما هم كاملا نرمال و با كمال آرامش به او بگوييد : « عزيزم من واقعا از اين مردايي كه روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هديه مي دن متنفرم چون مي خوان ارزش زن رو با پول قياس كنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با يك شاخه گل هم مي شه اونو نشون داد . مگه نه ؟» 3- چنانچه لحظه اي كه از سر كار مي آييد و درب منزل را باز مي كنيد , بر خلاف روزهاي گذشته با عطر دلنگيز خورش قرمه سبزي كه در فضاي منزل منتشر شده مواجه مي شويد و صداي همسرتان را از داخل آشپزخانه مي شنويد كه مي گويد : «عزيزم امروز غذايي رو كه دوست داري برات پختم» شك نكنيد كه همسرتان مي خواهد از حربه نمك گير كردن استفاده نمايد و بعد از ميل غذا حتما خواسته ماليش را مطرح خواهد كرد .
پس براي اينكه نمك گير نشويد و محتويات جيبتان حفظ شود , جلوي شكمتان را بگيريد و بگوييد : عزيزم من بيرون غذا خوردم. 4- چنانچه در ايام تابستان , قصد سفر به همراه همسرتان و با اتومبيل شخصي داريد , به طور يقين بدانيد كه طبيعت زن جوري است كه اگر به او رو داده شود دلش مي خواهد از هر شهر و روستا و دهستان و بخش و ده و دهكوره و .... كه عبور مي كند , مقاديري از سوغات آن ديار را براي اهل خانواده اش به ارمغان ببرد .
پس چنانچه مي خواهيد كه سفر خوب و خوش و لذت بخشي را داشته باشيد بدون اينكه پولي به سوغات داده باشيد در ضمن از غرغر هاي همسرتان هم در امان بمانيد , از همان ابتداي سفر , كمربند ايمني صندلي همسرتان را طوري ببنديد كه كاملا از روي دهان او عبور كند و آنرا طوري قفل كنيد كه ديگر باز نشود . 5- و چنانچه روزي بعنوان يك نويسنده مشغول نوشتن يك چنين مطالبي بوديد و مشاهده كرديد كه همسرتان با يك لبخند تصنعي و در حاليكه در يك دستش وردنه و با يك دست ديگرش يك ساتور حمل مي كند و دارد به سمت شما مي آيد , مسلما همسرتان قصد دارد از حربه زور در مقابل شما استفاده نمايد پس بدانيد و آگاه باشيد كه هيچ كدام از راهكارهاي بالا در اين لحظه به كمك شما نخواهد آمد و تنها راه فرارتان , پنجره پشت سرتان مي باشد . از من كه گذشت ولي به شما نصيحت مي كنم كه هميشه به فكر چنين مواقعي باشيد و هيچگاه در طبقات دوم به بالا خانه نگيريد ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/17ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
جواب سوال بالا رو می دونین؟ اگر می دونین که هیچی
اگرم نمی دونین متن زیر رو بخونین. جالبه
1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. 2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید 3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند 4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. 5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند. 6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. 7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می (برگرفته از اساطیر چینی)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/03ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوست دارم دیوونه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/03/03ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط عاشق شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |